خلوت گزیده

                                    یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود        
                         دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
                                    راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک     
                                        بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود           
                                    دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد    
              عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
                                     آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است        
                        آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
                                     در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز       
                                                                 چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

15 comments:

الهام گفت...

***


نرفتیم و آرزوی اول شدن در اینجا به دلمون نموند !

....

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود



***
Elham
***

ذهن ِآشفته گفت...

تیتر و عکس و شعر

یعنی شاید تلفیق موسیقی و عکس و شعر

یا شاید تلفیق شعر و عکس و شعر

یا اصلن هر تلفیق دیگه‌ای

مهم اینه که چسبید

حیاط خلوت گفت...

انتخابت زيبا بود
چه عنوان ،‌چه شعر و چه تصوير

اما ...
اما نمي دونم چرا دوست ندارم ديگه تو اين حال و هوا شعر بشنوم يا بخونم . قبلاً تسكينم مي داد مدتيه رنجم ميده يا مايوسم مي كنه

نمي خوام دلخوشي بيخودي بدم
اما گاهي واقعاً هر روز مي تونه يه اميد تازه بده براي دل آدم

سینا گفت...

"چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود"

ای بابا!!چه توان کرد!؟!؟

زروان ازلی گفت...

عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود

عشق هم عشق های قدیم! پای تخته همه چیز روز شرح می دادن الان دیگه عشق ها اشاره ای درس میدن نه تشریحی . حق التدریس شون هم بالاتره .

مـیلاد گفت...

قشنگ بود. بازم عیدت مبارک

س ی م ا گفت...

یاد باد...
سال خوبی داشته باشی...!

اُغلُن گفت...

دیدی آن قهقهه‌ی کبک خرامان حافظ/ که ز سرپنجه‌ی شاهین قضا غافل بود.
غزل خوبی‌ست.

Hadi گفت...

چرا باطل آخه ...



در پناه حق

ناشناس گفت...

سلام واقعا يه دقيقه سكوت من حرف دارم حرفهاي من خيلي بي ربط به پست شما من خيلي دوست با يكي حرف بزنم ولي خيلي تنهام اما نه اونجوري كه شما فك مي كنيد من خيلي خسته شدم از همه چيز متنفرم از همه كس هم بدم مياد احساس مي كنم به پوچي رسيدم همه چيز برام تكراري هر چي تنوع ايجاد مي كنم باز هم به در بسته مي خورم اين فكر كه اخرش كه چي مياد سراغم نمي دونم چرا اينو نوشتم واقعا از شما معذرت ميخوام ولي اگه كسي بود خواست نظري بده بهم ايميل بزنهhobab_2468@.yahoo.com مرسي

س ی م ا گفت...

احساسم میگه از همیشه بهتری : )
کامنتت بهم حس خوبی داد
مرسی

س ی م ا گفت...

آفرین
منم اغلب در جدال انتخاب همین راهم
بماند که گاهی کم میارم...
اما بهت تبریک میگم قاصدکم : )
همینطوری محکم ادامه بده

رضا گفت...

سال نوت مبارک و پر دوست باد

فرناز گفت...

آه . . . یاد باد :)


سال نوت مبارک دوستم :*


ببین سال جدید نبین آه بکشی ها :D

میچیکو گفت...

سلام بر شما!
انتخاب خوبی بود.
دمه شما گرم.

ارسال يک نظر